یه مردی به سن من عاشق بشه
با موهای جوگندمی روبهروت
چقدر فرق داره نگاهش به عشق
تو رو میرسونه به هر آرزوت
با کهنهشراب مستتر میشه نگاه کن
چقدر تجربهست پشت من
نمیبینی خامی و پوچی ازم
فقط گل میگیری تو از مشت من
خودم کمتر از تو نفس میکشم
که سهم هوامو ببخشم به تو
تو حرف زیادی داری با خدا
بگو تا خدامو ببخشم به تو
ببین هر دفعه توی آغوشمی
یه راز مگو رو بگو میکنم
بمیرم دوباره به دنیا بیام
تو رو از خدا آرزو میکنم