مرده دیگه در من خورشید شهر نگاهت
چون تکدرختی پیر نگاهم مونده به راهت
دلم بهم گفته که قهر با من دو چشمات
بیهوده پژمرده قلبم مثل گل تو باغ دستات
چرا نگفتی تو که دیگه دوستم نداری
میخوای تو گلدون قلب من خنجر بکاری
تو آینهی چشمام هنوزم عکس تو پیداست
از بس که هر روز هی گریه کردم اشکام یه دریاست
بی تو میمیرم من یه روزی تو شهر غربت
میرم دوباره از شهر تو من با قلبی پر از محنت
دیگه بعد از تو چون همیشه
من دلم یه گل آتیشه
اما یادت از دل هرگز جدا نمیشه
دیگه بعد از تو چون همیشه
من دلم یه گل آتیشه
اما یادت از دل هرگز جدا نمیشه
بی تو میمیرم من یه روزی تو شهر غربت
میرم دوباره از شهر تو من با قلبی پر از محنت
دیگه بعد از تو چون همیشه
من دلم یه گل آتیشه
اما یادت از دل هرگز جدا نمیشه
دیگه بعد از تو چون همیشه
من دلم یه گل آتیشه
اما یادت از دل هرگز جدا نمیشه
دیگه بعد از تو چون همیشه
من دلم یه گل آتیشه
اما یادت از دل هرگز جدا نمیشه
دیگه بعد از تو چون همیشه
من دلم یه گل آتیشه
اما یادت از دل هرگز جدا نمیشه