اتاق جارو نکرده، چمدون بوی سفر
کفشهای خستهام دم در
توی قابهای قدیمی آدمهای دربهدر
آینهٔ قدی تو غبار
عکس شمعدون تو غبار آینه
شاخهٔ مجنون که شکسته توی حوض
لونههای کفترها پریشونن توی باد
باد پاییز که از اون دورها میاد
با خودش یاد جوونی رو میاره
تو آینهها جا میذاره
آینهٔ قدی تو غبار
وایستادم تو آینه میون باد
باد پاییز که از اون دورها میاد
منو از تو آینه بیرون میبره
به سفر، به جادهها، روی دریا، توی صحرا
میون دریای شن، دربهدر
میون فلس ماهیها
سر پیچ ساقهٔ اقاقیها
سفر دراز عمر
سفر کوتاه عشق
میان حیاط تاریخی من
سرم از آینه بیرون میکنم
میمونم، میمونم با نفس موندنیم
غبار از آینه میره
چمدون بوی سفر
کفشهای خستهام دم در
توی قابهای قدیمی
آدمهای دربهدر
آدمهای دربهدر