تو زمستون زیر برفها
شهر من همش بهار
شهر من همش پرندهست
روی شمعدونی و شاخه
خبر اومد، خبر بد
در دروازه شکسته
هیچکی نیست از این غریبهها بپرسه
جایی که همش پرندهست
دست صیاد عقب گلوی مرغ میگرده
که بریزه قطرهقطره
گل قرمز، گل خون
توی آفتاب دلم
دیگه عشق سایه شده
توی سایهسار قلبم
همه ویرونه شده
دیگه بالا نمیاد ابری که بارون بباره
دیگه عشقی نمیاد راز و تمنا بیاره
تا که صیاد به کمین
عشق تو خونه گوشهنشین
تا که صیاد به کمین
عشق توی خونهٔ ما گوشهنشین