تنها تو را میشناسم، به نام ما میشناسم
از ابتدا میشناسم، تا انتها میشناسم
تنها تو را میشناسم، تو را که این همه خوبی
سپیدی هر سپیده، تو سرخی هر غروبی
تو سرخی هر غروبی
تنها تو تک سایهبونی، میان این بیدرختی
تنها تویی که گریزی، از این همه تیرهبختی
بیا ببین در چه حالم، با تو چه پرپر و بالم
اگه که شعر محالم، ببین، ببین چه زلالم
نفس، نفس، همه از من، شکفتن و گفتن از تو
مرا چه خوش مینویسی، همیشه چون غزلی نو
دوباره ای بینهایت، نهایت خود من شو
ترانهها همه از تو، هوای ما همه از تو
هوای ما همه از تو
تنها تو تک سایهبونی، میان این بیدرختی
تنها تویی که گریزی، از این همه تیرهبختی
بیا ببین در چه حالم، با تو چه پرپر و بالم
اگه که شعر محالم، ببین، ببین چه زلالم