عاشقا ای عاشقا، عشق من رنگ خزونه
تب من رنگ شقایش تو دشت بینشونه
هستی رو یکسره باختم
سوختن و موندن و ساختن
اول عاشقی اینه، آخر عاشقی اونه
عاشقا آی عاشقا
عاشقا آی عاشقا
اون میگفت برام میمیره
اون که میگفت از محبت تا منو از من بگیره
دیگه تو نگاه گرمش واسه من حرفی نمونده
بارون محبتی نیست، دیگه قلبش یه کویره
عاشقا آی عاشقا
روزی روزگاری داشتیم، شوق انتظاری داشتیم
توی شهر عاشقیها
پاییز و بهاری داشتیم
تو دیار بیکسیها گل آرزو میکاشتیم
واسهٔ یه لحظه دیدن دل بیقراری داشتیم
آشیونه رو به هم ریخت بازی دست زمونه
من یه سرگردون عاشق، اون نمیخواد که بمونه
توی چشماش نمیخونم قصههای آشنایی
من هنوز باور ندارم این دو تا چشما همونه
عاشقا آی عاشقا