تو اون کوه بلندی که سر تا پا غروره
کشیده سر به خورشید، غریب و بیعبوره
تو تنها تکیهگاهی برای خستگیهام
تو میدونی چی میگم، تو گوش میدی به حرفام
به چشم من
به چشم من تو اون کوهی
پر غروری، بینیازی، باشکوهی
طعم بارون، بوی دریا، رنگ کوهی
تو همون اوج غریب قلههایی
تو دلت فریاده اما بیصدایی
تو مثل قلههای مهگرفته
منم اون ابر دلتنگ زمستون
دلم میخواد بذارم سر رو شونت
ببارم نمنم دلگیر بارون
تو اون کوه بلندی که سر تا پا غروره
کشیده سر به خورشید، غریب و بیعبوره
تو تنها تکیهگاهی برای خستگیهام
تو میدونی چی میگم، تو گوش میدی به حرفام