این چه عشقیست که در دل دارم؟
من از این عشق چه حاصل دارم؟
میگریزی ز من و در طلبت
باز هم کوشش باطل دارم
باز لبهای عطشکردهٔ من
عشق سوزان تو را میجوید
میتپد قلبم و با هر تپشی
قصهٔ عشق تو را میگوید
بخت اگر از تو جدایم کرده
میگشایم گره از بخت، چه باک
ترسم این عشق سرانجام مرا
بکشد تا به سراپردهٔ خاک
این چه عشقیست که در دل دارم؟
من از این عشق چه حاصل دارم؟
میگریزی ز من و در طلبت
باز هم کوشش باطل دارم
باز لبهای عطشکردهٔ من
عشق سوزان تو را میجوید
میتپد قلبم و با هر تپشی
قصهٔ عشق تو را میگوید
بخت اگر از تو جدایم کرده
میگشایم گره از بخت، چه باک
ترسم این عشق سرانجام مرا
بکشد تا به سراپردهٔ خاک
این چه عشقیست که در دل دارم؟
من از این عشق چه حاصل دارم؟
میگریزی ز من و در طلبت
باز هم کوشش باطل دارم
باز لبهای عطشکردهٔ من
عشق سوزان تو را میجوید
میتپد قلبم و با هر تپشی
قصهٔ عشق تو را میگوید